عباس قديانى

862

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

نزديك به دوازده پادشاه بر تخت سلطنت نشستند . يزيد بن معاويه پس از معاويه پسرش يزيد به خلافت نشست ( 64 - 60 ه . ق . ) . يزيد جوانى فاسق و فاجر بود و بر خلاف پدرش معاويه كه رعايت ظاهر اسلام را مىنمود ، وى متجاهر به فسق بود . پس از شهادت حسين بن على ( ع ) مسلمانان از بنى اميه بيزار و متنفر شدند . در مدينه كه هنوز عده‌اى از اصحاب رسول خدا در آن مىزيستند جنبشى سخت عليه بنى اميه برپا شد . يزيد مسلم بن عقبه را به سركوبى مردم مدينه فرستاد . شاميها مدينه را قتل و غارت كردند . ( 26 ذى حجهء 63 هجرى ) . سپس يزيد حصين بن نمير را براى سركوبى عبد الله بن زبير به مكه فرستاد و آن شهر را محاصره كرد ولى در اين ميان خبر مرگ يزيد برسيد ( ربيع الاول 64 هجرى ) و حصين دست از محاصرهء آن برداشت . يساغل گارد ملى دولت تيموريان از افرادى با نام يساغل و قراچريك يا قراقولوق تشكيل شده بود . يساولان صحبت در سلسله صفويه يساولان صحبت شاه ، هميشه از ميان اميرزادگان بزرگ و معتبر انتخاب مىشدند و از هشت يا نه تن بيشتر نبودند . آنها در مجالس خصوصى شاه به‌جاى ايشيك آقاسىباشى خدمت مىكردند و در مجالس عام پيشروى شاه مىايستادند و خدمت اين مجالس با ايشيك آقاسيان بود . يساولان صحبت همگى زيردست ايشيك آقاسىباشى بودند و عنوان ايشان را در مراسلات مقرب الحضره مىنوشتند . هنگام خدمت ، چماقهاى منقوش و زرين به دست مىگرفتند و كارشان بيشتر راهنمايى سفيران بيگانه به كاخ شاهى ، گذراندن پيشكشها و هديه‌هاى حكام از نظر شاه و اجراى دستورهاى او بود . يسنا : - اوستا يسوكاى بهادر پدر چنگيز خان مغول . رئيس و خان قبيله « قيات » . يشت‌ها سرودهايى كه براى خدايان مذهب مزدا ساخته شد . ( در ايران شرقى براى ميترا و آناهيتا ) و سپس وارد مذهب زرتشت گرديده و سرودهاى ديگرى به وسيله كاهناموبدان دين زرتشت به آن اضافه گرديده است . در يشت‌هاى كهن اشاره‌هايى به تاريخ قديم ايرانيان و ايرانيان پيش از زرتشت وجود دارد كه باستانى قسمت اوستاست . يشتها : - اوستا يعقوب ليث صفارى وى در آغاز به فرقه عياران بستگى داشت و از رويگرى كه شغل پدرش بود دست برداشته و به راهزنى پرداخت . در سال 232 با همدستان خويش به صالح بن نصر كه از مطوعه سيستان بود پيوست . صالح به يارى از بر شهر ( بست ) تسلط يافت و به جنگ خوارج بيرون شد . پيشواى خوارج سيستان در اين زمان مردى به نام عمار بود . صالح دو سرهنگ خود ، يعقوب و درهم را به جنگ او فرستاد . ايشان عمار را شكست